به روز شده در: ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۵۲
کد خبر: ۷۳۹۳۲۲
تاریخ انتشار: ۱۰:۰۲ - ۰۵ اسفند ۱۴۰۴

از توییتر تا خیابان؛ قدرت و ضعف شبکه‌های اجتماعی

روزنو :وقتی اعتراضات دی‌ماه آغاز شد، شبکه‌های اجتماعی هنوز میدان اصلی خبر بودند، اما با قطع سراسری اینترنت از ۱۸ دی، ایران در سکوت ارتباطی فرو رفت و روایت‌های شخصی کاربران دیگر امکان گردش نداشت. در این خلأ از یک‌سو صداوسیما روایت رسمی خود را بازگو کرد و از سوی دیگر، تلویزیون‌های ماهواره‌ای ماجرا را تصویر کردند. از ۸ بهمن که اینترنت در وضعیتی ناپایدار و پراختلال در دسترس قرار گرفته، شبکه‌های اجتماعی صحنه بازخوانی دو شب خون‌بار و سوگواری جمعی برای هزاران کشته‌اند. در جریان این اعتراضات به عکس یک دهه گذشته، شبکه‌های اجتماعی نقش متفاوتی داشتند و کاربران در نبود امکان شبکه‌سازی از طریق اینترنت، برای خبر گرفتن راهی دیگر را طی کردند.

از توییتر تا خیابان؛ قدرت و ضعف شبکه‌های اجتماعی

در سال‌های گذشته فشار بر رسانه‌ها و محدود کردن آنها موجب بی‌اعتمادی عمومی به رسانه‌های رسمی شده و در مقابل، سرعت گردش روایت در شبکه‌های اجتماعی باعث شده این ابزار تا حد زیادی جای رسانه را بگیرد. با این‌همه اعتراضات دی‌ماه خط سیر متفاوتی داشت.

از توییتر تا خیابان؛ قدرت و ضعف شبکه‌های اجتماعی

به گزارش روز نو نظریه‌های مختلف، کتاب‌ها و پژوهش‌های بین‌المللی شبکه‌های اجتماعی را ابزار قدرتمندی برای سازماندهی اعتراض‌ها معرفی می‌کنند. اما این بستر ضعف‌های ساختاری هم دارد.

کتاب «شبکه‌های خشم و امید؛ جنبش‌های اجتماعی در عصر اینترنت» (۲۰۱۲) اثر «مانوئل کاستلز» یکی از منابع اصلی در این زمینه است. کاستلز توجه ویژه‌ای به نقش شبکه‌های اجتماعی در جنبش‌هایی دارد که سال ۲۰۱۱ در تونس، ایسلند، مصر، اسپانیا و ایالات متحده شکل گرفتند؛ خیزش‌هایی خودجوش که با تصاویر و پیام‌های دریافت‌شده از اینترنت و شبکه‌های تلویزیون ماهواره‌ای فراگیر شدند.

از نگاه کاستلز مدل این خیزش‌ها یکسان بود؛ از انتشار فراخوان در اینترنت، شبکه‌بندی در فضای سایبری و فراخوان برای اشغال فضای شهری به‌منظور فشار آوردن بر حکومت برای استعفا و گشودن فرایند دموکراتیزاسیون از میدان لؤلؤ در بحرین گرفته تا «میدان تغییر» در صنعا یا میدان‌های کازابلانکا یا امّان. دولت‌ها در سراسر جهان عرب به روش‌های متفاوت واکنش نشان دادند: از لیبرالیزاسیون خفیف تا سرکوب خونین به‌دلیل ترس از کف دادن قدرت.

۲۰۱۱ سال جسارت در رؤیاپردازی بود؛ سالی که مردم جرئت کردند به رؤیا‌های خود درباره دنیایی متفاوت رنگ واقعیت ببخشند.

در جایی از کتاب آمده است: «در میان مردمی که دهه‌ها در معرض سرکوب سیاسی بوده‌اند، در شرایط وخیم اقتصادی زندگی کرده‌اند و زیر تهدید خشونت خودسرانه حکومت‌ها، هرگز امکان مطالبه حقوقشان را نداشته‌اند، نارضایتی‌های عمیقی وجود داشت. علاوه‌براین، اکثریت جمعیت این کشور‌ها مرکب از افراد زیر ۳۰ سال بود، افرادی که بسیاری از آنها تحصیلکرده و اغلب آنها بیکار یا کم‌اشتغال بودند. ازآنجاکه ضریب نفوذ تلفن همراه در بیش از نیمی از کشور‌های عربی از صددرصد فراتر رفته بود و در بیشتر کشور‌های باقیمانده نیز از ۵۰ درصد فراتر می‌رفت و بسیاری از جمعیت این کشور‌ها در مراکز شهری به‌شکلی به رسانه‌های اجتماعی دسترسی داشتند، این جوانان با کارکرد شبکه‌های ارتباطی دیجیتال آشنا بودند. گذشته از این، تحقیر هرروزه را در زندگی‌شان، فقدان فرصت‌ها را در جامعه‌شان و فقدان مشارکت را در سازمان سیاسی کشورشان احساس می‌کردند. آنها آماده بودند که برای کرامت خود به‌پاخیزند؛ انگیزه‌ای که از هر انگیزه دیگری نیرومندتر بود.»

در نقد این کتاب گفته می‌شود با اینکه ما در عصر اینترنت زندگی می‌کنیم، تمرکز بر موقعیت رسانه و شبکه‌های ارتباطی، زمینه گسترده‌تر یعنی عوامل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نادیده گرفته می‌شود.

نگاه خوش‌بینانه به فناوری تأثیرات مثبت شبکه‌های اجتماعی بر سیاست را می‌بیند و نتیجه می‌گیرد این شبکه‌ها بستر دموکراسی و عرصه عمومی را تقویت می‌کنند. این رویکرد ابتدا زمانی محبوب شد که «اندرو سالیوان»، وبلاگ‌نویس محافظه‌کار، در جریان اعتراض‌های ایران در سال ۸۸ ادعا کرد انقلاب از طریق توییتر منتقل خواهد شد: «دیگر نمی‌توانید مردم را متوقف کنید. دیگر نمی‌توانید آنها را کنترل کنید. آنها می‌توانند از رسانه‌های سنتی شما عبور کنند؛ می‌توانند به یکدیگر پیام بدهند؛ می‌توانند سازماندهی شوند، آن‌گونه‌که هرگز پیش‌ازاین نبوده است. واضح است که احمدی‌نژاد و روحانیون سنتی از این فناوری غافلگیر شدند و اینکه چگونه این ابزار به تحرک جنبش مخالف در هفته‌های اخیر کمک کرد.»

نقد دیگر به این مثبت‌اندیشی درباره اعتراضات برخاسته از بستر اینترنت، این است که سرانجام دولت‌ها و حکومت‌ها هم یاد می‌گیرند نظارت دیجیتال را تقویت و روایت‌های موازی تولید کنند.

«زینب توفکچی» در کتاب «توییتر و گاز اشک‌آور» (۲۰۱۷) نسبت جنبش‌های اجتماعی را با فناوری‌های دیجیتال می‌سنجد. او به اعتراضاتی که از طریق شبکه‌های اجتماعی ساماندهی می‌شوند، می‌پردازد و بر نقاط قوت و چالش‌های جنبش‌های اجتماعی مبتنی‌بر اینترنت دست می‌گذارد.

توفکچی در کتابش به این اشاره می‌کند که در پلتفرم‌های دیجیتال حذف یا جلوگیری از انتشار اطلاعات تقریباً ناممکن است و حکومت‌ها تلاش می‌کنند با روایت‌های متضاد ذهن مردم را مشغول و آشفته کنند و این اتفاق مانع شکل‌گیری اعتراضی منسجم است. درواقع، نویسنده می‌گوید حکومت‌ها به‌جای سانسور مستقیم، با طرح روایت خود و پراکنده‌کردن توجهات، بذر بدبینی و شک می‌کارند و به این طریق به تضعیف جنبش‌ها دامن می‌زنند. توفکچی می‌گوید شبکه‌های اجتماعی با قابلیت انتشار سریع اطلاعات، از یک طرف توان بسیج مردمی را بالا می‌برند و از طرف دیگر، امکان سرکوب را فراهم می‌کنند.

از نگاه او هرچند توییتر و فیسبوک و سایر شبکه‌های اجتماعی شروع اعتراض‌ها و جمع‌کردن جمعیت عظیم در زمان کوتاه را آسان‌تر می‌کند، رسانه‌های رسمی را دور می‌زند، به روایت‌سازی سریع و جهانی کمک می‌کند و از هزینه ورود به اعتراض می‌کاهد، اما با ضعف ساختاری مواجه است؛ چراکه رهبر و سازمان ندارد، تصمیم‌گیری جمعی براساس آن دشوار است، توان پایینی برای مذاکره دارد و نمی‌تواند تاکتیک خود را تغییر دهد. او می‌نویسد ادامه هر جنبش و ثمردادن آن نیازمند خویشتن‌داری، برنامه‌ریزی صبورانه، انعطاف‌پذیری در مواجهه با اتفاق‌های ناگزیر و دقت نظر است. بر این اساس، شبکه‌های اجتماعی اعتراض را سریع، گسترده و افقی کرده‌اند، اما همین سرعت باعث ضعف سازمانی، ناتوانی در مذاکره و ناپایداری سیاسی شده است. توفکچی راه‌حل را در ساخت ظرفیت نهادی و ایجاد روابط واقعی انسانی در کنار ابزار‌های دیجیتال می‌بیند.

نقش کمرنگ شبکه‌های اجتماعی در اعتراضات اخیر

«محمد رهبری»، تحلیلگر شبکه‌های اجتماعی و دانش‌آموخته دکتری علوم سیاسی، نقش شبکه‌های اجتماعی در شکل‌گیری اعتراضات دی‌ماه را پیش و پس از قطع اینترنت یکسان نمی‌بیند. او به «پیام ما» توضیح می‌دهد: «برخی نقش اینستاگرام و دیگر شبکه‌های اجتماعی را در ایجاد یا شکل‌گیری اعتراضات برجسته می‌کنند، اما من با این برداشت موافق نیستم. شبکه‌های اجتماعی قبل از ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه بی‌تأثیر نبودند؛ به نظر من عامل اصلی شکل‌گیری فضای اعتراضی محسوب نمی‌شوند. از طرف دیگر، از ۱۸ دی تا هفتم بهمن، اینترنت به‌طور کامل قطع بود و نقشی در شکل‌گیری فضا نداشت. البته اینترنت نقش داشته، اما عامل اصلی به شمار نمی‌آید. درواقع، زمینه‌های اجتماعی و همین‌طور شرایط بین‌المللی از جمله عوامل مؤثر و تعیین‌کننده در شکل‌گیری این روند بوده‌اند.»

او شبکه‌های اجتماعی را از دو منظر در شکل‌گیری و ایجاد اعتراضات بررسی می‌کند: «از یک طرف، بستری بودند برای انتشار فراخوان‌ها، بازتاب آنها و دست‌به‌دست شدن اخبار که البته باز هم نمی‌توان برایشان نقشی تعیین‌کننده قائل شد. چون در غیاب شبکه‌های اجتماعی، شبکه‌های ماهواره‌ای، سایر رسانه‌ها و ارتباطات چهره‌به‌چهره می‌توانستند کارکرد خود را در انتشار اخبار و انتقال پیام‌ها داشته باشد. بنابراین، نمی‌توان به‌طور قطعی گفت اگر شبکه‌های اجتماعی وجود نداشتند، اخبار پخش نمی‌شد؛ اخبار در هر صورت پخش می‌شد، اما به شیوه‌ای دیگر.»

رهبری برای توضیح کارکرد دوم و مهم‌تر شبکه‌های اجتماعی، از ایجاد نوعی «بازخورد مثبت» می‌گوید: «وقتی فراخوانی منتشر می‌شود و زمینه اجتماعی برای همراهی با آن وجود دارد، کم‌کم افرادی آن را بازنشر می‌کنند یا از پیوستن خود خبر می‌دهند. در چنین وضعیتی، کاربر وقتی در صفحه اینستاگرامش می‌بیند چندین نفر از آشنایانش اعلام همراهی و استوری فراخوان را منتشر کرده‌اند؛ نوعی فیدبک مثبت دریافت می‌کند؛ بازخوردی که می‌تواند او را بیشتر به همراهی ترغیب کند یا اگر پیش‌زمینه اعتراضی داشته، این احساس را در او تقویت کند که فرصتی برای بیان اعتراضش فراهم شده است.»

این تحلیلگر به مفهوم «آستانه مشارکت» هم اشاره می‌کند؛ مفهومی که براساس آن هر فرد برای پیوستن به یک کنش جمعی، آستانه‌ای دارد. «کاربران در شبکه‌های اجتماعی وقتی می‌بینند دیگران به کنشی جمعی می‌پیوندند -فارغ از اینکه آن کنش اعتراضی باشد یا نه، مانند مشارکت در اعتراضات، انتخابات یا پیوستن به یک کمپین خیریه– رفتار خود را بر همان اساس تنظیم می‌کنند. درواقع، افراد معمولاً رفتار دیگران را رصد می‌کنند و اگر احساس کنند آن کنش شانس موفقیت دارد، احتمال پیوستنشان بیشتر می‌شود. این تصور از موفقیت هم تا حد زیادی به این بستگی دارد که چه کسانی و چه تعداد از افراد به آن می‌پیوندند. شبکه‌های اجتماعی چنین اطلاعاتی را به‌سهولت در اختیار کاربران قرار می‌دهد.»

درنهایت به‌گفته او، شبکه‌های اجتماعی قبل از قطع کردن اینترنت، اثرگذار بوده‌اند، اما در قیاس با سایر محرک‌ها یا عواملی که منجر به شکل‌گیری اعتراضات دی‌ماه و پیوستن افراد به فراخوان‌ها و کنش‌های اعتراضی شد، عوامل مهم‌تر دیگری نقش داشته است.

سوگواری پس از بازگشت اینترنت

با بازگشت اینترنت، شبکه‌های اجتماعی به‌سختی و با استفاده از وی‌پی‌ان‌ها در انبوهی از تصویرها، ویدئو‌ها و روایت‌های سوگ غرق شده و گویی بستر‌های دیجیتالی که در اختیار کاربران است، از ابزاری برای اطلاع‌رسانی به فضایی برای معنا دادن به تجربه‌ای مشترک بدل شده است.

رهبری درباره رونق‌گرفتن شبکه‌های اجتماعی پس از اتصال اینترنت می‌گوید: «اکنون کاربران در شبکه‌های اجتماعی (تلگرام، اینستاگرام و توییتر و …) مرتب در حال تولید محتوا‌های مختلف هستند که بسیاری از این محتوا‌ها بازتاب‌دهنده یا بیان‌کننده نوعی سوگواری است؛ سوگواری در مواجهه با آنچه رخ داده یا آنچه هنوز در جریان است. آنها در کنار این سوگواری اعتراض خود به شرایط کنونی و آنچه رخ داده را مطرح می‌کنند.»

کاستلز در کتاب خود درباره جنبش‌های اجتماعی در عصر اینترنت، بر ارتباطات افقی و جامعه شبکه‌ای تأکید می‌کند؛ افراد به این طریق از اخبار مطلع می‌شوند و ممکن است به فراخوان‌ها پاسخ مثبت دهند. رهبری، اما می‌گوید: «این مقطع یک استثنا بود. به‌خاطر اینکه در ۱۰ سال گذشته هیچ اعتراض فراگیری به این شکل رخ نداده بود که کسی فراخوان دهد و با او همراهی گسترده شود. در سال‌های گذشته بار‌ها افراد مختلف فراخوان‌هایی داده بودند، اما چنین همراهی ایجاد نشده بود. اگر عمده اعتراض‌های گسترده در سال‌های ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ را بررسی کنیم، فرد خاصی را پیدا نمی‌کنیم که فراخوان داده باشد. اما این بار در قیاس با دفعات پیش استثنا بود و تفاوت معناداری داشت.»

خاموشی صدای میانه

رهبری تأکید دارد در روز‌های اعتراضات روند معمول اثرگذاری شبکه‌های اجتماعی پس از قطع اینترنت تغییر کرده است. «مردمی که اخبار و اطلاعاتشان را از شبکه‌های اجتماعی می‌گرفتند، تنها ابزارشان شبکه‌های ماهواره‌ای بود. در شرایطی که نوعی بی‌اعتمادی به رسانه‌های داخلی به‌ویژه صداوسیما وجود دارد، مردمی که می‌خواهند از وقایع پیرامون باخبر باشند، این جایگزین را انتخاب کردند و شبکه‌های ماهواره‌ای در آن دو سه هفته به روایت غالب شکل دادند. در حال حاضر، روایت تثبیت‌شده از اتفاقات ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه در میان بخشی از مردم، همانی است که شبکه‌های ماهواره‌ای روایت کرده‌اند. روایتی که فرصت راستی‌آزمایی هم پیدا نکرد. وقتی بخش قابل‌توجهی از مردم سمت ماهواره کشیده شدند و هیچ صدای مستقلی در این میان نبود که موضوعات را بررسی کند، همه روایت‌ها پذیرفته و تثبیت شد.»

این پژوهشگر در ادامه از حذف صدای میانه و فشار بر مطبوعات می‌گوید: «در روز‌های اعتراضات حذف صدای میانه و روایت‌های مستقل قطبیت را تشدید کرد. در سه هفته‌ای که اینترنت قطع بود، جامعه در وضعیتی بود که یک طرفش صداوسیما و طرف دیگر ایران‌اینترنشنال قرار داشت. صدای میانه دیگری نبود. این خود فضای قطبی‌شده جامعه را تشدید کرد. در این میان به‌طور مثال روزنامه هم‌میهن تلاش کرد روایت مستقلی ارائه دهد، اما با آن برخورد کردند و توقیف شد.»

به‌گفته او، در روز‌های خاموشی دیجیتال ارتباطات چهره‌به‌چهره بخشی از این روند اطلاع‌رسانی بود؛ افراد اطلاعات و اخبار خود را در محافل خانوادگی، دوستانه یا با همکاران به اشتراک گذاشتند و یکسری اخبار از این طریق در جامعه پخش شد و گسترش یافت. اما «بیشتر این جریان اطلاع‌رسانی بالا به پایین بود؛ توسط شبکه‌های تلویزیونی و ماهواره‌ای، چه صداوسیما و چه ماهواره‌های فارسی‌زبان».

حالا که سایه جنگی دیگر بر سر ماست، اگر اینترنت قطع شود، جریان اطلاع‌رسانی به چه شکلی پیش خواهد رفت؟ رهبری می‌گوید: «آنقدر همه‌چیز پیچیده است که قابل پیش‌بینی نیست. اگر جنگ شود، یک سناریو و اگر نه، سناریو‌های دیگر می‌توان متصور بود. در جنگ دوازده‌روزه هم ارتباطات محدود شد، اما شرایط اجتماعی در آن زمان متفاوت بود. با این‌همه فکر می‌کنم باز هم شبکه‌های تلویزیونی و ماهواره‌ای مؤثرند. به‌علاوه، در زمان محدود شدن ابزار ارتباطی، ارتباطات بین‌فردی میان مردم می‌تواند تا حدی اثرگذار باشد.»

اعتراضات اخیر و کارکرد پلتفرم‌های دیجیتال در شکل‌گیری و هدایت آن به تحلیل بیشتر نیاز دارد، اما نقش کمرنگ شبکه‌های اجتماعی در این اعتراضات از یک طرف نشان می‌دهد تحلیل‌های کلاسیک درباره جامعه شبکه‌ای نیازمند بازخوانی دوباره است و از طرف دیگر، با وجود تجربه طولانی‌ترین جریان قطع اینترنت و ادامه فیلترینگ، خبر راه خود را باز می‌کند و قدرت روایت‌های مردمی و ارتباطات انسانی همچنان سرنوشت‌ساز است.

تصویر روز
خبر های روز